سرماخوردگی پائیزی

این روزها توی هر خونه ای دست کم یک نفر با آنفولانزای فصلی  یا سرماخوردگی درگیره ، اینجا هم آرشیدا و مسعود هر دو توی فاصله زمانی کوتاهی سرما خوردند و من بیچاره شدم. سالهای قبل که آرشیدا نبود آرزوی بزرگ من این بود که کاش مسعود هرگز سرما نخوره چون وقتی مریض میشه دنیا به آخر میرسه و ...  حالا امسال علاوه بر جریانات هرساله ، آرشیدا هم اضافه شده و بیماری بچه هم که داستانهای مربوط به خودش رو داره. خلاصه اینکه کاش هیچ پدری سرما نخوره یا حداقل اینکه کاش هیچ وقت هیچ پدری همزمان با فرزندش سرما نخوره. 

قبل از اینکه آرشیدا مریض بشه واکسن ثلاث زد. واکسن دردناکی که تا ۴٨ ساعت بعدش قدرت راه رفتن رو از آرشیدا گرفته بود. بعد از اینکه دردش ازبین رفته بود باز هم میترسید راه بره ، دستش رو میذاشت روی پاش و میگفت ماما  اووووووخ. نوع برخوردش با درد و بیماری کاملا" شبیه مسعوده.

آرشیدا یکسال و نیمگی رو با وزن ١٣.٣٠٠ (سیزده کیلو سیصد گرم) و قد ٨۶ سانتی متر به اتمام رسوند و  وارد نیمه دوم سال شد.

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
رضا (عشق من شبنم)

سلام منم گرفتم آنفولانزا یه هفته ای هست هنوزم درگیرم باهاش[کلافه]

payar

گاهي اوقات تصادفي به موردي يا موضوعي يا حتي وبلاگي برخورد کردم که پر از نتايج خوب و پر بار حاصل مي شود سرزدن به وبلاگ شما هم تصادفي بود که باعث شد مدت زيادي در ان جست و جو کنم اين موضوع براي من خيلي جالب بود و باعث شد هميشه بهتون سر بزنم حتما اين رابطه متقابل هم ميتواند باشد و چون کاربران زيادي از سايتم بهره مند ميشوند براي تبليغ اگر بازديدتان کم م? باشد مناسب است