Lilypie Kids Birthday tickers
این روزها - .: MY ARSHIDA :.

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸
این روزها

دخترم دیگه کاملا" بزرگ شده! چون بخوبی بلده من و مسعود رو دست بندازه. این کار رو اولش کاملا" جدی شروع میکنه جوری که تصور شوخی بودن به ذهنمون خطور نمیکنه ولی بعداز چند دقیقه با خنده تمسخرآمیز روبرو میشیم !! نمونه اش اینکه :

مسعود: آرشیدا؟ یاسی کو؟ کجا رفته؟ میدونی کجاست؟

آرشیدا: (درحالیکه دو دقیقه قبل کنار من و پشت کامپیوتر نشسته بود و میدونه که من مشغولم) نگاهی به اطراف میکنه و دنبال من میگرده. اول توی اتاق خودش ، بعدش آشپزخونه ، حالا با همون حالت جستجوگرانه توی یخچال رو میگرده ! ، البته ممکنه که مامان توی کابینت هم باشه ! ، حالا نوبت پذیرائیه و فقط یکجا مونده که ممکنه یاسمن اونجا قایم شده باشه اونهم زیر فرشه !!!!!! و اینجاست که یک لبخند مسخره تحویل مسعود میده و درحالیکه مسعود دنبالش میکنه بسمت من میدوه!

چند روزیه که دارم خودمو میکشم که شمارش صحیح رو بهش یاد بدم.

من : one

آرشیدا:two

من :three

آرشیدا:four

من :five

آرشیدا:four

من : نه دخترم بعدش باید بگی six حالا دوباره five

آرشیدا:four!!!

و ما کلی بحث میکنیم که بعدش باید بگیم six ولی ظاهرا" مرغ یک پا داره و همچنان روی four تاکید میکنه تا اونجا که من ناامید میشم و تصمیم میگیرم چند روزی شمارش رو تعطیل کنم شاید درست بشه و میرم سراغ کارهای خودم. چند دقیقه بعد آرشیدا داره با لگو بازی میکنه و با خودش حرف میزنه و میگه : هان (وان) ، توو ، ثی (ثری) ، فر ، فای (فایو) ، سیکس ، اون (سون) !!!!!!!