Lilypie Kids Birthday tickers
بیست و یک ماهگی - .: MY ARSHIDA :.

سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
بیست و یک ماهگی

دختر کوچولوی ما بیش از گذشته شیطونی میکنه. از همه چیز باید سردربیاره و به همه چیز باید دست بزنه. یکماهی میشه که خودش یادگرفته سی دی کارتونش رو داخل PLAYER  بذاره و روشنش کنه. تمام زندگی ما شده دیدن کارتونهای POOH و ELMO . دیگه وقتی میخواد در حقمون لطف کنه حاضر میشه که فیلم تولد یکسالگیش که مربوط میشه به نه ماه پیش رو ببینیم. خیلی سعی کردم قانعش کنم که اگر میخواهی کارتون ببینی میتونی از تلویزیون اتاق خواب استفاده کنی ولی حاضر نمیشه تنهایی کارتون ببینه ، حتما" ما هم باید همراهیش کنیم! اسم همه شخصیتهای کارتون POOH رو میتونه تلفظ کنه و همچنان بکمک تلفیقی از فارسی و انگلیسی منظورش رو میرسونه و مثلا" حرف میزنه.

مدتیه که دارم سعی میکنم زمینه های لازم برای گرفتن آرشیدا از پوشک رو فراهم کنم چون دیگه الان بیست و یکماهه شده ، البته اصلا" مهم نیست که عموم بچه ها توی چه سنی یاد میگیرن که برن دستشویی مهم اینه که آرشیدا خودش آمادگیش رو پیدا کنه و سعی من بر اینه که آماده اش کنم. کلی صحبت میکنیم که آرشیدا جان  اگر حس کردی ....  حتما" بیا به من بگو. چند ساعت بعد میاد میگه : ماما بوودوو ( یعنی مامان بدو) و بسرعت با هم بسمت دستشویی میریم و من پوشکش را باز میکنم و درکمال ناامیدی میبینم که کار از کار گذشته !! بعضی وقتها حس میکنم که من منظورمو بد بیان میکنم . شاید آرشیدا فکر میکنه که بعداز انجام کار باید بسرعت منو صدا کنه. خلاصه اینکه فکر میکنم به این زودیها از شر پوشک خلاص نمیشم.

شبها موقع خواب کمی شیطونی میکنه و چندباری از تخت میره پائین و توی تاریکی میره بیرون اتاق و برمیگرده میاد پیش من و اگر ببینه که من اصرار دارم که بخوابه و از اتاق بیرون نره سعی میکنه هرجوری شده منو از جا بلند کنه و مثلا" آب میخواد که من مجبور بشم برم بیرون که خودش جلوتر از من ازاتاق بپره بیرون. چند شب پیش قبل از خواب یک فنجان شیر و یک لیوان آب با خودم بردم توی اتاق خواب و برق رو خاموش کردم و گفتم بخوابیم. طبق معمول وول خورد و رفت پائین و اومد روی تخت و وقتی بهش گفتم دیگه بسه باید بخوابی گفت : ماما آب. سریع از کنار تخت لیوان آب رو برداشتم و گفتم بیا دخترم آب بخور. با تعجب نگاهم کرد و گفت : نه نه یاسی شیر. لیوان رو گذاشتم و فنجان شیر رو بردم سمتش و گفتم اینم شیر. دید نه ظاهرا" قرار نیست از اتاق بریم بیرون ، گفت : نه نه . یاسی دووگ ( دوغ ).