Lilypie Kids Birthday tickers
.: MY ARSHIDA :.

سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸
آواز

آرشیدا از وقتی که خیلی کوچولو بود مثل همه بچه های دیگه آواز میخواند و از آواز خواندنش هم کلی لذت میبرد اما اینروزها حرفه ای تر آواز میخونه !  آهنگ دلنوازان از آلبوم جدید آقای لهراسبی (آلبوم ١۴ ) ، آهنگیه که آرشیدا دوست داره باهاش همخوانی کنه و البته بیچاره ما که مجبوریم از اول تا آخر فقط یک کلمه از این آهنگ رو بشنویم چون از اول تا آخر جیغ میزنه و میگه " باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااز" !!!!!  عزیزم کاش زودتر  حرف بزنی که حداقل بتونی یک جمله کامل از این آهنگ رو برامون بخوانی.ماچ

  • آرشیدا  آواز میخواند

آواز در ۴ ماهگی

...................................................

آواز در (تقریبا" ) ۵ ماهگی همراه با آهنگ کتاب موزیکال.

............................................................

آواز در ۶ ماهگی

....................................................

آواز برای عروسکها در ٧ ماهگی (حتی برای الاغ غمگین هم میشه آواز خواند!)

..........................................................

آواز در ٩ ماهگی

 

....................................................

و بلاخره آواز در ١٠ ماهگی (حس و حال یک خواننده حرفه ای )

.....................................................................

و الان که آرشیدا یکسال و هفت ماهشه هیچ عکسی از آواز خوندنش ندارم چون که عکس گرفتن از آرشیدا تبدیل به یک کار سخت و طاقت فرسا شده که بابتش باید مدت طولانی وقت بذارم چون به محض دیدن دوربین بسرعت میاد بسمتش و اصلا" حاضر نمیشه هیچ کار دیگه ای بجز بیچاره کردن دوربین انجام بده.

 



سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸
هاسی ، دوتا

خیلی ذوق زده هستم ، از دیشب تا حالا آرشیدا منو " هاسی = یاسی " صدا میکنه. وقتی هم که میبینه من خیلی هیجان زده میشم تکرارش میکنه. تازه الان میفهمم چندماه پیش که به مسعود گفت " مَ " ، مسعود چه ذوقی کرده

آرشیدا تبحر خاصی توی عوض کردن موضوع صحبت پیدا کرده ، هر وقت کار بدی میکنه که من یا مسعود عصبانی میشیم و سعی میکنیم با نگاه متوجهش کنیم که کار بدی کرده ، بلافاصله حواسش رو پرت میکنه و با کلمات نامفهوم شروع به توضیح دادن یه چیز دیگه میکنه یا اینکه میرقصه گاهی اوقات هم که میبینه اوضاع خیلی خرابه و این کارها جواب نمیده میاد جلو شروع میکنه به بوسیدن و انقدر این کار رو ادامه میده تا اینکه از خنده میترکیم و اینجاست که کارش تموم شده و دیگه نه از بوسیدن خبری هست و نه از رقصیدن

                                  .......................................................

مسعود بهش میگه : آرشیدا خانم قرار نیست بخوابی؟ میدونی ساعت چنده؟

جواب میده : دوِـ

مسعود:  آرشیدا مسعود رو چندتا دوست داره؟

آرشیدا: دوتا

 

 



یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸
آرشیدا بزررررررررررررررگ شده

امروز دقیقا" یکهفته است که آرشیدا بزررررگ شده!  این روزها با شنیدن این جمله چشمهاش برق میزنه و لبخند غرور آمیزی روی لبهاش مینشینه. شنبه شب گذشته اولین شبی بود که آرشیدا بدون خوردن شیر خوابید البته یکساعت گریه کرد و بعدش خوابش برد نصفه شب هم که بیدار شد تقریبا" بیست دقیقه ای گریه کرد و بلاخره با خوردن یک فنجان شیر پاستوریزه خوابید و با کمال تعجب از شب بعد با مشکل خاصی مواجه نشدیم و ظاهرا" بحث های منطقی روزهای قبل بی تاثیر نبوده. البته گاهی اوقات غصه میخوره و با قیافه ناراحت و غرغر کنان میاد بغلم و با کلمات نامفهوم به شرایط موجود اعتراض میکنه ولی با شنیدن اینکه " تو دیگه بزرررررررررگ شدی " راضی میشه و میره سراغ یه کار دیگه .

 البته بزرگ شدن آرشیدا به همینجا ختم نمیشه چون هنوز دوتا کار مهم دیگه مونده که امیدوارم در اون موارد هم به همین اندازه همکاری کنه. ١. از پوشک گرفتن ٢. خوابیدن توی اتاق خودش . اگر توی انجام این دوتا کار هم موفق بشیم دیگه پروسه بزررررررررگ شدن آرشیدا کامل میشه. به امید موفقیت در انجام اون دو پروژه مهم!



جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸
ترنم.پریسا.گارگار.واکسن.تصمیم بزرگ

١. تولد ترنم هم برگزار شد و به همه کلی خوش گذشت. آرشیدا هم کلی رقصید و سروصداهایی که این روزها همراه رقصیدن از خودش در میاره از عوارض همون مهمونیه!

٢. این روزها پریسا (یکی از دوستان خانوادگیمون ) به عشق آرشیدا تبدیل شده ،هفته پیش بهاره جون با وجود اینکه فقط دو هفته ایران بود ولی لطف کرد و بهمراه  پریسا  یه سر کوچولو به ما زدند و کلی با آرشیدا بازی کردن و قر دادن و ...  و از لحظه ای که رفتند آرشیدا شروع کرد به غرغر کردن و "پریش پریش" گفتن و البته قراره که پریسا جون فردا دوباره بیاد پیشمون حتما" به آرشیدا خیلی خوش میگذره.

٣. از مدتها پیش آرشیدا توجه خاصی به پرنده ها نشون میداد و تقریبا" از همون وقتیکه اولین کلمات رو ادا میکرد هر وقت پرنده ای میدید میگفت :" گار گار " = قار قار و البته این بخاطر کتاب شعری بود که عکس یه کلاغ داره. ما هیچ وقت نخواستیم گیجش کنیم و اسم پرنده های دیگه رو یادش بدیم چون فکر کردیم که خیلی زوده و همین اندازه که میتونه پرنده بودن رو تشخیص بده کافیه ولی من هنوز نمیدونم چجوری قانعش کنم که بابا دیگه مگس پرنده نیست ! هر وقت جایی مگس میبینه میگه " گار گار" !!!!!!!! 

۴. چند روز پیش دکتر بودیم ، آرشیدا چک شد و واکسن آنفولانزا و M.M.R زد وزنش نسبت به ماه پیش ١٠٠ گرم کم شده ولی قدش ٨۶.۵ شده .

۵. از یکی دو روز دیگه آرشیدا وارد مرحله نسبتا" سختی خواهد شد. تصمیمات بزرگی داریم میگیریم. فعلا" در مرحله مقدماتی هستیم و داریم منطقی با هم صحبت میکنیم ولی بعید میدونم بحث منطقی جواب بده !  از شیر گرفتن بچه ، کار سختیه که احساسات بچه و مادر رو درگیر میکنه و هر دو روزهای سختی رو پشت سر میگذارند امیدوارم این روزها زودتر تموم بشن.